آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 19 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

تولد

1393/3/11 19:41
نویسنده : مامان مهر
181 بازدید
اشتراک گذاری

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه  حیرت انگیز است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

آری امروز است

همان روزی که وعده داشتیم

روزی که قرار بود بیایی

و همه داشته ها و نداشته هایم شوی

روزی که آمدی و زندگی را معنا بخشیدی

 روزی که مادر شدم

پروردگار را سپاسگزارم که مرا لایق دانستی ...

  بهشت من خوش آمدی

 که کاشانه مان  رنگین کمان شد....

 

15 مهر1392

صبح زود یه دوش گرفتم و همراه بابا و مامانی رفتیم بیمارستان بهمن تو شهرک غرب، ساعت 8 اونجا بودیم. مامان مینو و دایی علی  هم آمده بودند  تا پذیرش شدم واز همه خداحافظی کردم نزدیک 10 بود.بابا تا ورودی بخش زایمان همرام بود.دلهره از چهرش پیدا بود اما مثل همیشه دستش و قلب مهربونش قوت قلبم بود. حس عجیبی داشتم. ترس نبود. سخت ترین قسمتش در انتظار اتاق عمل ماندن بود. آخه گلم تو قرار بوده روز ازدواج به دنیا بیای اول ماه ذی الحجه.روز ازدواج امام علی و دختر پیامبر حضرت فاطمه. این روز هیچ جدایی در دفاتر ازدواج ثبت نمی شه. فدات بشم که مژده وصلی. برا همین بیمارستانم شلوغ بود. کلی آمپول زدن و تست و فلان... و سرم.

کنار پنجره بودم رو تخت و صورت ماهتو تو آسمون برا خودم تصور می کردم. خانم دکتر انصاری پور هنوز نیومده بودن و من چشم براشون. کنار من خانمی بود 41 هفته که شازده پسرش قصد بیرون آمدن نداشت. جالب اینکه برا طبیعی آمده بود اما درد نداشت.آخرش هم سزارین شد.خانم فیلم بردار آمد و یه سکانس کوتاه ازم گرفت برا فیلم تولدت، من و بابا خواستیم به دنیا آمدنت رو برا هممون جاودانه کنیم. ساعت 12.30 شد دیگه حوصله ام سر رفته بود که خانم دکتر آمدند و کم کم رفتیم برا عمل. با مطالعاتی که داشتم بیهوشی اسپاینال خواستم تا محروم نشم از شنیدن اولین صدات نازنینم.

وقتی آمپول به کمرم زدن خانم فیلم بردارو خانم دکتر دستاشون رو دستام بود. بعدش حس غریبی تو پاهام داشتم.پرده کشیدن و برا من اکسیژن گذاشتن. برا لحظاتی حس می کردم نفسم از حلق پایین نمی ره.کمی هم تهوع داشتم. تا اینکه یه صدای گریه تو اتاق پیچید ، تنها گریه ای که لبخند را بر لبان همه می نشاند، وتو متولد شدی ماهک من. ساعت 1 و 19 دقیقه ظهر. به وزن3300 و قد51 ، دور سر 34 و دور سینه 33و ضریب آپگار9/10

                                                                  92/7/15

                                        میلاد  معجزه زندگیم ، نازگلم ،آرامشم، آنیل

                          

احساس می کردم تخت تکان می خورد. شکمم را فشار می دادند. همه تبریک گفتند و من مدهوش مادر شدن و سپاسگذار خدا و کادر جراحی. از خانم دکتر خواستم جفت را نشانم دهد چقدر بزرگ بود و زشت!!

یادم نمیامد در جواب خانم فیلمبردار چه ها گفتم تا اینکه یه هلوی صورتی کوچولو رو تو یه پارچه سبز آوردن بالا سرم. عزيزم نميدوني چه احساس قشنگي داشتم . اون صورت ماهت براي هميشه قشنگترين تصوير ذهنم شد.

                      

بوسیدمت بوئیدمت، بوی بهشت می دادی دخترم، از تو ممنونم که از بهشت خدا به خاطر من به زمین آمدی تا معجزه زندگی من باشی.

خیلی در ریکاوری ماندم. متاسفانه تو را دیر کنارم آوردند. ساعت 4 بود که به اتاق آوردنم. و وقتی تو آمدی اثر دارو ها رفته بود من  بی حال بودم. برای بار اول با کمک پرستار به تو شیر دادم.

 چقدر تو زیبایی.چقدر نازی.تو دختر ناز منی. چقدر در آغوش گرفتنت آرامش است. آرام خوابیدی و گریه و فغانی در کار نبود.هیچ گاه فراموش نمی کنم بعد زایمان چقدر دیر تو را پیش من آوردند. امیدوارم رنج نبرده باشی که قلبم به درد می آید.

در شکمم خیلی درد داشتم.قادر به حرکت نبودم. اضافه وزن 22 کیلو طی بارداری بی تاثیر نبود. فرداش از تخت با گریه امدم پایین و دولا راه می رفتم. شکمم بزرگ بود می گفتم قل دیگه جا مونده!!!!خندونک وتو همچنان آرام بودی.

دکتر یاریگر روش برا چکاب آمدند و راضی بودند. الهی شکر. ترخیص شدم وروزسه شنبه 16 مهر آمدیم خونه.

خونه شده بود رنگین کمون، با حضورت. آفتاب ما به کاشانه مان خوش آمدی.خدارو هزار بار شکر میکنم به خاطر تمام بلاهایی که تو این سالها ازم دور کرد..شکر میکنم به خاطر تمام نعمت هایی که بهم داده ..خدا رو شکر میکنم به خاطر همه چیز و همه افراد مهربونی که دورو برم هستن..

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                               

 

                  

                                                     

پسندها (1)

نظرات (0)